تبليغاتX
عاشق هميشه تنهاست
عاشقا تنها مي مونن تنهايي مرام عشقه

چي بگم كه خيلي تنهام مي دوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم

هيچ كسي پا نمي زاره به سراچه ي خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

هركي اومد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل بدلش باخت

گله و گلايي نيست بي وفايي رسم عشقه عاشقا تنها مي مونن تنهايي مرام عشقه

چي بگم كه خيلي تنهام مي دوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم

هيچ كسي پا نمي زاره به سراچه ي خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 2:8  توسط Mina  | 

دوستم داشته باش

نگو نمي اي اخه دير مي شه ميشكنه اين قلب شيشه

شايد ديگه من و نبيني دل تو مي سوزه واسه هميشه

يكمي يكمي يكمي يكمي من و دوسم داشته باش

جونمي عمرمي قلبمي يكمي من و دوسم داشته باش

قد يه قطره واسه يه لحظه واسه يه ذره يكمي من و دوسم داشته باش

تو لحظه ي اخرم مي گذره اب از سرم بگو كه دوستم داري نزار كه از دست برم

يكمي يكمي يكمي يكمي من و دوسم داشته باش

جونمي عمرمي قلبمي يكمي من و دوسم داشته باش

قد يه قطره واسه يه لحظه واسه يه ذره يكمي من و دوسم داشته باش

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 2:6  توسط Mina  | 

نيستي؟؟!!

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبلگاه عشق

بودي تو معبودم

ارام و اسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفس هايم نام تو را نخواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم

روزي كه دانستي من بي تو مي ميرم

روزي كه باعشقت بستي به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبلگاه عشق

بودي تو معبودم

ارام و اسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفس هايم نام تو را نخواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

دل كندن و رفتن پيش تو اسان بود

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

گفتم كه مي ميرم گفتي كه مي دانم

باور نمي كردم هرگز جدائي را

ان امدن با عشق اين بي وفايي را

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:50  توسط Mina  | 

عاشقتم هنوز
از وقتي رفتي هيچكسي هم درد و هم رازم نشد

هيچ كسي حتي يه دفعه هم غصه ي سازم نشد

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون

 دل بهاريم عاشق چه تو بهار چه تو خزون

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 22:20  توسط Mina  | 

جز خدا هیچکی نبود

مثل يه قصه شروع شد.از همون اول:

يكي بود يكي نبود

توي اين تنگ غروب جز خدا هيچكي نبود.

يه دل ساده اي بود

توي اين تنگ غروب

اره عاشق تو بود اين دل ساده ولي خيلي سادگي مي كرد

تموم فكرش تو بود داشت بهت عادت مي كرد

روزا با ياد تو شب مي شدن

شبا با عشق تو روز مي شدن

تموم زنگيش بودي

اين دل ساده ي ما خيلي چيزا رو نفهميد و شكست

خيلي زود اومد نشست كنج ديوار اتاق

گاهي وقتا همش فكر مي كرد دوستش داره

فكر مي كرد عاشقشه واسه اين كه داره

سر به سرش مي زاره

ولي بازم ساده بود

خيلي ساده گيج و منگ

اره عاشقت نبود اوني كه مدعي بود

توي اين تنگ غروب جز خدا هيچكي نبود

جز خدا هيچكي نبود.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:46  توسط Mina  | 

اه چرا نموندی؟

اوني كه مدعي بود عاشقته تو

 رو تو فاصله ها تنها گذاشت

 بي خبر رفت بي خبر رفت و تو اين ويرانه ها

 رد پاشم واسه چشمات جا نزاشت

 اه دل و سوزوندي اه چرا نموندي؟؟؟!!!

من و هر ثانيه و جنون توواسه من همين خيالتم بسه

 بزار جاده ها اشتباه برن ما كه دستمون بهم نمي رسه!

با حرير پيله هلاي كاغذي واسه من جاده رو ابريشم نكن

 من به پروانه شدن نمي رسم

 حرمت فاصلمون و كم نكن

اه دل و سوزوندي اه چرا نموندي؟؟؟!!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 12:18  توسط Mina  | 

عشق دروغی!

دروغكي عاشق نشو كه عاشقي راستي مي خواد

 قول و قراراي قديم نگو كه يادت نمي ياد نگو كه يادت نمي ياد!

نگو كه اون حرفاي خوب تمومشون يه قصه بود

 طفلي دل ساده ي من به پاي كي نشسته بود به پاي كي نشسته بود؟!

تويي كه قصر قصه رو ساختي با نيرنگ و فريب

مني كه اشنا شدم با اين زمونه ي غريب

 مني كه دل به عشق تورو سادگي باخته بودم

 چه سخته باورش ولي عشقم و نشناخته بودم !

بازم مي گم تا بدوني كه عاشقي راستي مي خواد

 دروغ نگو كه عاشقي.به رنگ چشمات نمي ياد

 رو طاق اسمون دل سكه ي خورشيد مني

 بشرطي كه دم از عشق دروغي نزني !

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 12:12  توسط Mina  | 

ایا از او شنیده ای؟

ايا از او شنيده اي؟؟

اهاي اهاي كبوترا شاپركها قاصدكا

 اهاي نسيم ره گذر اي مرغك شانه بسر

اي گل سرخ اقاقيا نسترنا شقايقا

 اي كوچه ها ي پر نفس پنجره هاي در قفس

 ايا از او شنيده اي؟؟

 او را به جايي ديده اي او را كه با من اشناست در خلوتم اوج صداست .

اي گلدون گل هاي مست اي سرزمين دور دست

اي جاده هاي تب زده مسافران شب زده

 سايه ي او رو ديده اي صداي او شنيده اي او را كه در من زندگيست

 در من هميشه ماندنيست.

ايا از او شنيده اي؟؟

 او را به جايي ديده اي او را كه با من اشناست در خلوتم اوج صداست!!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 12:9  توسط Mina  | 

عاشقم هنوز

عاشقم هنوزنمي خواستي كه بموني وبسازي به ساز دلم

گفتي من مي رم تو ميخواستي بري تا فردا باور خوشگلم

 حالا راهي نيست تا فردا باور خوشگلم

 سفرت بخير

اگه مي ري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور

 برو كه رفتن بدون ما مي رسه به يه دنيا نور

 سفرت بخير

 برو گر شكستي ز من مي توني دوباره بساز

از دلي شكسته نا اميد و خسته تو بازم غرور

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 12:5  توسط Mina  | 

بوسه

Image hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 14:33  توسط Mina  | 

خوش بحاله تون
توی صف زنجیر زنا اقا تماشات می کنه اگه یه قطره اب

بودی وصل به دریات می کنه اقا تماشات می کنه

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 15:32  توسط Mina  | 

بر می گردی
چرا از من گذشتی خیلی ساده نه انگار 

عشقی بود نه روزگاری؟

 

یه روزی عاشقانه بر می گردی می

دونم عاشقانه بر می گردی

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 14:37  توسط Mina  | 

رفت                  به همین سادگی                    رفت           مثل ابی که پشت       

سر مسافر می ریزن           برگرد

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 20:52  توسط Mina  | 

Image hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:25  توسط Mina  | 

خلق را تقليدشان بر باد

داد

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:13  توسط Mina  | 

مطمئن باش و برو ضربه ات كاري بود/ دل من سخت شكست /و چه زشت به من و

سادگي ام خنديدي /به من و عشقي پاك /و به يك قلب مليح كه خيالم مي گفت :تا

ابد مال تو بود /تو برو تو برو تا راحت تر تكه هاي دل خود را ارام سر هم بند زنم


2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:12  توسط Mina  | 

دست عباس به خون خواهي اب امده است

اتش معركه بر پاست بيا تا برويم

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:10  توسط Mina  | 

برگرد

با اين چنين تبسمي بر گشتنت قشنگ نخواهد بود. سيب ان زمان كه سرخ شد 

سيب است من هديه هاي كال نمي خوام!!!!

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:7  توسط Mina  | 

دوستت دارم
 

اگر اهسته تر مي گفتم با من بمان من بي تو مي ميرم    گمانم قلب تو مي سوخت نمي رفتي

اگر يكبار مي گفتم هميشه دوستت دارم       گمانم قلب تو مي سوخت مي ماندي نمي رفتي

 

 

تو مي ايي يقين دارم كه مي ايي زماني كه مرا در بستر سردي ميان خاك   

بگذارند تو مي ايي يقين دارم كه مي ايي                                 پشيمان هم...

 

 

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:4  توسط Mina  | 

Image hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 12:34  توسط Mina  | 

امام حسین
بخشودگی اهل گنه در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین است

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 17:17  توسط Mina  | 

می میرم براتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت نمی دونستی می میرم بی تو با بدون چشات
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 16:26  توسط Mina  | 

نمی خوام مثل یه شمع بسوزی تو برام تموم بشی
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 16:23  توسط Mina  | 

Image hosting by TinyPicمن گرم تو سرد بر گرد برگرد!!!!

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 2:17  توسط Mina  | 

طعنه بر طوفان مزن ایراد بر دریا مگیر

بوسه بگرفتن ز ساحل موج را دیوانه کردImage hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 2:12  توسط Mina  | 

باید همه چیزو بهش می گفتم باید می گفتم که خیلی دوستش دارم باید می گفتم و گفتم.

کاش نمی گفتم. چیزی که انتظارش و نداشتم سرم اومد انتظار همه چیزو داشتم الا این حرفش و.

وقتی با اون نگاهش بهم گفت که اون هم من و دوست داره ولی نمی تونه باهام بمونه انگار یه پارچ اب یخ روم خالی کرده بودن . از خجالت اب شدم از گوشام اتیش در می یومد.

انتظاره چنین چیز و نداشتم. وقتی با اون نگاههای معصوم و بچه گانش که ثابت می کرد هنوزم بچست به هم نگاه می کرد .خواه نا خواه از چشام اشک سرازیر می شد و روی گونه هام قل می خورد.

وقتی دستاش که بزرگتر از سنش نشون می داد و روی گونه هم می کشید تا اون اشکا رو پاک کنه می ترسیدم .برای اینکه نکنه داغی گونه هام دستاشو بسوزونه

وقتی گفت بعد از تو کسی در زندگی من نمی اید و هیچ وقت هیچ کی پاش و نمی زاره باورم می شد

اعتمادی که من به اون داشتم هیچ کس به کسی نداشت حتی کاووس به پسرش.

نمی خواستم خودم و به اون تحمیل کنم برای همین سریع از جام بلند شدم وگفتم که دیرم شده خانواده نگران می شن .اونم از جاش بلند شد.

وقتی که راه می رفتم اشکامو فرو می خوردم و نمی ذاشتم کسی چیزی بفهمه وقتی که به جایی رسیدیم که باید جدا می شدیم حتی بر نگشتم نگاهش کنم ولی اون نگاهم کرد .

وقتی سنگینیه نگاهش و حس نکردم برگشتم و دیدم که داره می ره خیلی ساده و سنگین من هم به راهم ادامه دادم

همش به خودم می گفتم این بهم چی گفت؟ حالا چی می شه؟ چرا این حرفا رو زد؟و چرا؟

و صد ها سوالی که از خودم پرسیدم و بی جواب موندم

ولی فقط می خواستم اینو بدونه که خیلی دوستش دارم و فقط به خاطر خودش اون و می خوام

هنوز هم منتظرش هستم. 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 0:46  توسط Mina  | 

ان که دائم هوس سوختن ما می کرد کاش می امدو از دور تماشا می کرد
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 22:52  توسط Mina  | 

در این شب های خاموشم                بود یادت هم اغوشم          چو می رفتی به من گفتی

مکن هرگز فراموشم

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 22:44  توسط Mina  | 

تو را صدا می کنم تمام گل ها جوابم را می دهند نام تک تکانها مگر تو نیست؟!!

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:6  توسط Mina  | 

دستان سردم یخ زده محبوب تابستانی ام داغت به دل می ماندو نام تو بر پیشانی ام!
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:2  توسط Mina  | 

فریب چشمای تو بود که حرف عاشقونه زد
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 19:0  توسط Mina  | 

Some Times I Miss My Self 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 18:50  توسط Mina  | 

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 18:43  توسط Mina  | 

چشم
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تما شای تو زیباست اگر بگذارند
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:41  توسط Mina  | 

من
من از ان روز که در بند توام ازادم
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:1  توسط Mina  | 

ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن 
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 16:50  توسط Mina  | 

انتظار
من معنی انتظار را فهمیدم                       پژمردن در حصار را فهمیدم

وقتی که تو لبخند زنان دور شودی                  من فلسفه ی بهار را فهمیدم

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 16:40  توسط Mina  | 

بیا
در دلم ارزوی امدنت می میرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 16:37  توسط Mina  | 

بعدتو کسی حال مرا هیچ نفهمید
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 16:34  توسط Mina  | 

تو
خوب ترین حادثه می دانمت    خوب ترین حادثه می دانیم؟؟
2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 16:1  توسط Mina  | 

شقایق

یک دشت شقایق نثار چشمانت                  ای انکه مرا شکسته تر از شقایق    می خواهی!!

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 15:42  توسط Mina  | 

LOVE
love is like war; ezsy to begin but very hard to stop

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 15:39  توسط Mina  | 

تو
تو مثل دفتر مشقم پر خط های عجیبی

 

مثل شاگردای اول کمی مغرورو نجیبی

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 15:14  توسط Mina  | 

وای دلم
دلم هوای تو را کرده بود می دانی!

دلی که تنگ شود می رسد به ویرانی!

همیشه قصه همین جا تمام می شود

نمی رسیم به ان سطر های پایانی!

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 15:9  توسط Mina  | 

حس
حس می کنم دوباره دلم مبتلای توست

حس غریبه ای که هوایش هوای توست

حسی شبیه عشق. شبیه پرنده.ابر

حس سماع در ملکوت هوای توست

پشت عبور ثانیه ها محو می شود

احساس یک غریبه که نا اشنای توست

امروز هر چه دغدغه و شور شاعری است

بگذار عاشقانه بگویم-برای توست

دارد دلم قدم به قدم پیش می رود

بین تمام حادثه ها رد پای توست.

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 14:58  توسط Mina  | 

برگرد
برگرد مسافر به خدا سخت غریبم

حالا که به تنهایی خود کرده ام اقرار

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 14:45  توسط Mina  |