تبليغاتX
عاشق هميشه تنهاست
او...

ساده لوح...

 

آنکس که مرا نشاط و مستی داد

آنکس که مرا امید و شادی بود

هر جا که نشست بی تامل گفت:

او یک زن ساده لوح عادی بود.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:18  توسط Mina  | 

تولدی دوباره...

تولدی دیگر...

 

اولش همه شکل هم هستيم کوچولو و کچل...

حتي صداهامون هم شبيه به همديگه است

با اولين گريه بازي شروع ميشه

هي بزرگ مي شيم بزرگ و بزرگتر اونقدر بزرگ که يادمون ميره يه روز کوچولو بوديم

ديگه هيچ چيزيمون شبيه به هم نيست حتي صداهامون گاهي با هم مي خنديم گاهي به هم!

اينجا ديگه بازي به نيمه رسيده : واسه بردن بازي روي نيمه ي دوم نمي شه خيلي حساب کرد

گاهي بايد براي بردن بازي بين دو نيمه دوباره متولد شد.

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 21:37  توسط Mina  | 

زندگی...

زندگی...

 

می خواستم برم.با خودم کلنجار می رفتم که برم!

گفتم ولی اگه برم...

بازم منتظر موندم .فایده ای نداشت .اون نمی یومد

بازم منتظر موندم

پس کی می خوای بیای؟؟!!

آخر اومد.

و نگران...

شاید نگران...

مطمئنا نگران...

حتما نگران بو د که اومد...

به هرحال اومد...

ازم خواست نرم!

اون می خواست من بمونم

اون ازم خواست باشم و بمونم

حتما دوستم داشت که خواست بمونم...

منم نمی رم

و زندگی می کنم

زندگی که نمی دونم اخرش چیه؟

شاد زندگی می کنم

شاد شاد

اونقد شاد که همه بهم حسودی کنن

سادگی هام و می زارم کنار

تنها می مونم

تنها...

قوی می شم اونقدر قوی که هیچ کس جرائت مبازه با من و نداشته باشه

حتی زندگی...

فراموش می کنم همون طور که فراموش شدم...

زندگی من هیچ یه هیچ بی معنی اونقدر بی معنی که تو یه مجموعه خلاصه می شه

من عاشق این مجموعم

... !

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 21:33  توسط Mina  | 

خداحافظ
خداحافظ... 

روزای روشن خداحافظ

سرزمین من خداحافظ

روزای خوبت بگو کجا رفت؟

تو قصه ها رفت یا ازاینجا رفت؟!

انگار که اینجا هیچکی زنده نیست!

گریه فراوان حق خنده نیست!

گونه ها خیسه دلا پاییزه

بارون قحطی از ابر می ریزه!

همه با هم قهر

همه از هم دور

روزا مثل شب

شبا سوت و کور

روزای روشن خداحافظ

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:10  توسط Mina  | 

بمیر...

فقط می خوام بمیری...Dead

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 0:6  توسط Mina  | 

احمقانه...
خودم و می کشم...

دیگه کسی نیست تا منتظرش بمونم

دیگه هیچ کسی و ندارم

دیگه هیچ نقطه ی روشنی توی قلبم نیست

دیگه از مردا متنفرم

دیگه از سادگی خودم حالم داره بهم می خوره

دیگه نمی خوام خودم باشم

دیگه بسه زندگی

همه دارن زندگی می کنن

منم می تونم زندگیم و خودم انتخاب کنم

منم انتخاب کردم مرگ...

2 نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 11:37  توسط Mina  | 

می میرم...

قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم.

 

من می رم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطرمن فراموش نمی شه

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام ,عزیزم

اگه تو نباشی می میرم...

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 21:58  توسط Mina  | 

سرسره

سرسره

مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟

مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه

صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 23:5  توسط Mina  |