لبانش داغ گرمی یک بوسه ی تازه بر رویش جا مانداست انگاری
ابروانش چه زیبا کمانی اندرین چهره به همراه دارد این جانان
و دستانش چه بسیار مردمانی که حسرت خورده ی اویند
و نامش را به طاق نهمین بردنند و اوردنند
و اما قلب او رانمی دانم نمی دانم چه بگذشتست بر این قلب پر از عشقش
نمی دانم چرا جایی برایم باز نمی ماند در این فراخ جایی
نمی دانم نمی دانم دلم تنگ است ...